یشابور میزبان پنجمین شب شعر ملی «مدافعان حرم»

 

نشست شب‌شعر «مدافعان حرم» با پاسداشت شهدای ایرانی مدافع حرم یازدهم آبان ماه در نیشابور برگزار خواهد شد.

ادامه نوشته

شعر : اول مهر

     

نسیم، عطر پرواز را از سطرهای مقدس کتاب ها،
همراه با صدای کودکان سر خوش مدرسه، 
به آسمان هفتم می رساند. 

فرشته ها از پشت پنجره های کلاس سرک می کشند
به تماشای کودکانی که مشتاق ، به درس های معلمی
که زندگی را به آنان می آموزد، گوش سپرده اند. 
هوا در این فضای مقدس نفس می کشد تا معطر شود.

شب قدر

       

                

         

      

ماه مبارک رمضان "ماه وصال ویژه نامه "

مجموعه ویژه نامه های ماه مبارک رمضان

 

        آمادگي براي ورود به ميهمان سراي الهي

رمضان ماه بزرگ الهي است ماهي است كه ايام و ليالي آن بسيار زيبا و دلگشا مي باشد و نسيم آن جان و روح را مي نوازد و غرق در لذات معنوي مي كند. عظمت و شرافت اين ماه به گونه اي است كه پيامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه دين (علیهم السّلام) از مدت ها قبل در انتظار آن به سر مي بردند و در آستانه ورود به فضاي پاك و ملكوتي اش نشاط و شوقي خاص بر آنان غلبه مي كرد و خويشتن را مهيا براي درك كامل لحظات زيبا و روح افزاي آن مي نمودند. 

                                                                      برای ادامه روی تصاویر کلیک کنید

شعر عاشورائی

هر گل که بر دمید ز هامون کربلا
دارد نشان تازه مدفون کربلا

پروانه نجات شهیدان محشرست
مهر طلا ببین شده گلگون کربلا

در جستجوی گوهر یکدانه نجف
کردم روان دو رود به جیحون کربلا

نیل ست هر عشور به بیت الحزن روان
از دیده های مردم محزون کربلا

در هر قبیله، از قِبَل خوان اهل بیت
ماتم رسیده ای شده مجنون کربلا

بس فتنه ها که بر سرِ مروانیان رسید
وقت طلوع اختر گردون کربلا

بردند داغ فتنه آخرْ زمان به خاک
مرغانِ زخم خورده مفتون کربلا

گرگان پیر، دامن پیراهن حسین
ناحق زدند در عرق خون کربلا

باز این چه شورش ست که در خلق عالم ست؟!
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم ست؟!

کشتیْ شکست خورده طوفانِ کربلا
در خاک و خون تپیده میدانِ کربلا

کاش آن زمان، سُرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلندْ ستون، بی ستون شدی

بر خوان غم، چو عالمیان را صلا زدند
اوّل صلا به سلسله انبیا، زدند

چون خون ز حلق تشنه او، بر زمین رسید
جوش از زمین به ذِروه عرش برین رسید

ترسم جزای قاتل او، چون رقم زنند
یکباره، بر جریده رحمت قلم زنند!


خون شفق، ز پنجه خورشید می چکد
از بس گلوی تشنه لبان را دهد فشار!

پور ابوتراب، جگرگوشه رسول
طفلی که بود گیسوی پیغمبرش، مهار

لعل لبی که، بوسه گه جبرییل بود
بی آب شد ز سنگدلی های روزگار

عیسی در آسمان چهارم، گرفت گوش
پیچید بس که نوحه درین نیلگون حصار

نتوان سپهر را به سرْ انگشت برگرفت
چون نیزه بر گرفت سرِ آن بزرگوار؟!

در ماتم تو، چرخ به سر کاه ریخته ست
این نیست کهکشان که ز گردون شد آشکار!


چون خاک کربلا نشود سجده گاه عرش؟!
خون حسین ریخت بر آن خاک مشکبار

صائب! از ین نوای جگر سوز لب ببند 
                                  کز استماع آن، جگر سنگ شد                                                            

  این خطِّ جاده ها، که به صحرا نوشته اند
یارانِ رفته، با قلم پا نوشته اند

سنگ مزارها، همه سربسته نامه ای ست
کز آخرت به مردم دنیا نوشته اند


قضا به دور جهان از فلک حصار کشید
که خوشدلی نتواند که گِرد ما گردید!

درین زمانه چنان قدر دین به دینارست
که غیر مالک دینار را، نیَند مرید!

جهان ز آب ورَع، دشت کربلا شده است
فتاده شرع در او خوار، چون حسین شهید!

شهید تیغ جفا، نور دیده زهرا
که در عزاش دل و دیده ها، به خون غلتید

به رسم ماتمیان، در عزای او تا حشر
برهنه گشت جهان روز و، شبْ سیه پوشید

ز مهر، زد به زمین هر شب آسمان، دستار
ز صبح بر تن خود، روزگار جامه درید

فتاد از شفق، آتشْ سپهر را در دل
دمی که اَلعطش از کربلا به اوج رسید

سراب نیست به صحرا و، موج نیست به بحر
ز یاد تشنگیَش، بحر و بر به خود لرزید!

نه سبزه است که هر سال می دمد از خاک
زبان شود در و دشت، از برای لعن یزید!

نشسته در عرق خجلت ست، ابر بهار
که بعد از و، گل بی آبرو چرا خندید؟!

ز قدر اوست که طومار طول سجده ما
به حشر، معتبر از مُهر کربلا گردید

آبی که اشک بر رخ مدهوش می زند

ساکن نمی شود نفس ناتوان من
زین دشنه ها که بر لب خاموش می زند

گویا به یاد تشنه لب کربلا، حسین
طوفان شیونی ز لبم جوش می زند

تنها نه من، که بر لب جبریل نوحه هاست
خاک ره بیکسی ست کز سرِ ما بر نخاست

دل به هوی بسته ایم، از هوس ما مپرس
با همه بیگانه است آن که به ما آشناست

داغ معاش خودیم، غفلتِ فاش خودیم
غیرْ تراش خودیم، آینه از ما جداست

آن سوی این انجمن نیست مگر وهْم و ظن
چشم نپوشیده ای، عالم دیگر کجاست؟

دعوی طاقت مکن تا نکشی ننگ عجز
آبله پای شمع، در خور ناز عصاست

گر نیی از اهل صدق، دامن پاکان مگیر
آینه و روی زشت، کافر و روز جزاست!

صبح قیامت دمید، پرده امکان درید
آینه ما هنوز شبنم باغ حیاست!

در پیِ حرص و هوس سوخت جهانی نفس
لیک نپرسید کس: خانه عبرت کجاست؟

بس که تلاش جنون، جام طلب زد به خون
آبله پا، کنون کاسه دست گداست

هستیِ کلفَتْ قفس، نیست صفا بخش کس
در سرِ راه نفس، آینه بختْ آزماست

قافله حیرت ست موج گهر تا محیط
ای املْ آوارگان! صورت رفتن کجاست؟

معبد حسن قبول، آینه زارست و بس
عِرض اجابت مبر، بی نفسی ها دعاست


کوغم رسیده ای که شریک غم تو نیست؟
یا داغدیده ای که به دل، محرم تو نیست؟

الاّ تو خود ـ که سوگ و سرورت برابرست
یک اهل درد نیست که در ماتم تو نیست

هر دردمند زخم درون را، علاج درد
با یاد محنت تو بِه از مرهم تو نیست

جانْداروی تسلّی، از اندوه عالمی
الاّ که در تصوّری از عالم تو نیست

با جان نثاریَت، گل باغ بهشت نیز
شایسته نثار تو و مَقدم تو نیست

ملکِ تو را، به ملک سلیمان چه حاجت ست؟
دیو جهان، حریف تو و خاتم تو نیست

از بس به روی باز، پذیرای غم شدی
گفتی که غم حریف دل خرّم تو نیست

چون خون پاک ـ کآمد و رفتِ نفَس ازوست
ما را دمی که هست به جز از دم تو، نیست

عصیان نداشت جنّت هفتاد آدمت
در جنّت خدا هم، چون آدم تو نیست

آزاده را ـ ز مؤ من و کافر ـ هوای توست
یک سرفراز نیست که سر در خم تو نیست

در راه حق، چنین قدمی نیست غیر را
ور هیچ هست، چون قدم محکم تو نیست

دایم نشسته بر گل داغ تو، اشک ما
از آفتاب حشر غم شبنم تو نیست

تبریکات

روز جهانی هواپیمایی

روز دانشجو

سلام سلام صد تا سلام به دانشجویان عزیز، این سلام فقط مختص دانشجویان کل کشور تو هر مقطع و هر رشته تحصیلی که دارن کسب علم می کنند  آخه امروز روز اوناست
امروز می خوام یه شعر طنز از دانشجو، نوشته آقای ابراهیم آذری رو براتون بذارم


دانشجوی عزیز روزت مبارک

 "مشروط شدن چه آسان قبول شدن چه مشکل!"

 در طول سال تحصیل دو دسته است محصل
یه عده با عقل و هوش ، یه عده هم که جاهل
فرقی میونشون نیست توی کلاس اوایل
می خوام بگم که پایان این دو شوند چه حاصل
                          مشروط شدن چه آسان، قبول شدن چه مشکل!                          
اون عده که جاهلند همیشه توی کف اند
یا توی کوچه و پارک یا خیابون تو صف اند
درس و کتاب که ولش تو فکر تار و دف اند
یا اینکه غرق رویاند تو فکر ایکس خوشگل
                          مشروط شدن چه آسان، قبول شدن چه مشکل!                               
یه عده هم که دائم توی کلاس درسند
کل کتابو خوندند چی از استاد بپرسند؟!
جاشو بخوای همیشه کتابخونه پلاسند
اینارو که ببینی ، بهشون می گی عاقل
                          مشروط شدن چه آسان، قبول شدن چه مشکل!                                  
حالا دیگه پایان ترم همه رو جو گرفته
به امتحانا مونده شاید فقط یه هفته
اونی که درسو خونده ، خیالش تخت تخته
استاد لاف زنی هم حالا شده چو فلفل
                          مشروط شدن چه آسان، قبول شدن چه مشکل!                                    
گریه و ترس گرفته اون الاف فراری
پای استاد افتاده به التماس و زاری
شکر خوردم ای استاد! مرا بکن تو یاری
بپرسی خواسته اش چیه؟ یه نمره ناقابل
                          مشروط شدن چه آسان، قبول شدن چه مشکل!